فريد الدين العطار النيسابوري

120

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

سايهء حق ، آفتابِ روىِ او * صد جهان جان وقفِ يك سرْ موىِ او مىخراميد و تبسّم مىنمود * هر كه مىديدش درو گم مىنمود آن مريد او را چو ديد از جاى جست * كاى نبىّ اللّه دستم گير ، دست ! رهنماى خلقى از بهرِ خداى * شيخِ ما گمراه شد ، راهش نماى ! مصطفى گفت اى به همّت بس بلند * رو كه شيخت را برون كردم ز بند همّتِ عاليت كارِ خويش كرد * دم نزد تا شيخ را در پيش كرد در ميانِ شيخ و حق از ديرگاه * بود گردى و غبارى بس سياه آن غبار از راهِ او برداشتم * در ميانِ ظلمتش نگذاشتم كردم از بهرِ شفاعت شبنمى * منتشر بر روزگار او همى آن غبار اكنون ز ره برخاسته‌ست * توبه بنشسته گنه برخاسته‌ست تو يقين مىدان كه صد عالم گناه * از تفِ يك توبه برخيزد ز راه بحرِ احسان چون درآيد موجْ زن * محو گرداند گناهِ مرد و زن مرد از شادىِ آن مدهوش شد * نعره‌اى زد كآسمان پر جوش شد جملهء اصحاب را آگاه كرد * مژدگانى داد و عزمِ راه كرد